اشعار جامی

اشعار جامی

Version 1.0
Free
In-app Purchases
10
Active installs
Books & Reference
Category
903
KB
Size


شعر در نفس خویشتن بد نیست
شیوهٔ واعظ آن بود که نخست
آن بود اختیار در هر کار
سر مقصود را مراقبه کن
ای کشیده به کلک وهم و خیال
جامی از گفت و گو ببند زبان
لله الحمد قبل کل کلام
الهی غنچهٔ امید بگشای
به نام آنکه نامش حرز جان‌هاست
دلا تا کی درین کاخ مجازی
و آن بانوي کاخ خوبرويي
صورتگري اينچنين کند ساز
دودش ز دل حزين برآمد
دستان زن اين سرود دلکش
اين رشحه برون دهد ز خامه
هر چند چو بحر تلخکامي،
جمال جهان پادشاهي تو راست
بر اقليم جان‌ها فرود آمده‌ست
چنين رانده است از سکندر سخن
که چون رخت بست از جهان فيلقوس
عجب اژدهایی ست کلک دو سر
بیا ساقی و، طرح نو درفکن
قصهٔ عاشقان خوش است بسی
بود در دل چنان، که این دفتر
زنگی‌ای روی چون در دوزخ
بعد شش سال، معتمر، یا هفت
خسرو صبح چو علم برزد
معتمر نام، مهتری ز عرب
در نواحی مصر شیرزنی
قطره چون آب شد به تابستان
بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق
چون شد این اعتقادنامه درست
سکندر چو زد از وصیت نفس
سکندر چو نامه به مادر نوشت
ای حیات دل هر زنده دلی
و...

logo-enamad logo-samandehi