۱۰
نصب فعال
کتاب‌ها و مطبوعات
دسته
۲
مگابایت
حجم

در ناحيه يِ سَحَر، خروسان
غراب
مرغ غم
ققنوس
هنگام كه گريه مي دهد ساز
خونریزی
گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
مهتاب
خانه ام ابری ست
هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر
افسانه
زردها بی خود قرمز نشده اند
شیر
مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
آن گل زودرس چو چشم گشود
صبح چو انوار سرافكنده زد
سود گرت هست گرانی مكن
بز ملا حسن مسئله گو
سوی شهر آمد آن زن انگاس
یادگار
مفسده ی گل
ای شب شوم وحشت انگیز
هنوز از شب
مرغ شباویز
قایق
شب همه شب
ترا من چشم در راهم
پاسها از شب گذشته است
بر سر قایقش
کک کی
آب آمد
گفتم:نشنيدند پياميم كه بود
ديدي كه چه آن شيخ فضيلت پرداز
فرق است
هست شب
شب پره ی ساحل نزدیک
روی بندرگاه
دل فولادم
در کنار رودخانه
ری را
آهنگر
داروگ
در نخستین ساعت شب...
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
در شب سرد زمستانی
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
در پیله تا به کی بر خویشتن تنی
سود گرت هست گرانی مکن
آن گل زودرس چو چشم گشود
بچه‌ها بهار
سحر هنگام، کاین مرغ طلایی
یادم از روزی سیه می آید و جای نموری
می تراود مهتاب
در شب تیره چو گوری که کند شیطانی
ماخ اولا پیکره رود بلند
جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل
باد می گردد
هاد
در بسته ام
چراغ
تا صبح دمان
هنوز از شب...
مرغ شباویز
حکایت
ول کنید اسب مرا
آسمان یکریز می بارد
خانه ام ابری ست
در پیله تا به کی بر خویشتن تنی
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
به چشم کور از راهی بسی دور
آنچه شنیدید زخود یا زغیر
من دلم سخت گرفته است از این
منت دونان
چوک و چوک
هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
فرق است
برف
سیولیش
در پیش کومه ام
بر سر قایقش اندیشه کنان  قایق بان

logo-enamad logo-samandehi