





زینب و ایلدیز دو خواهرن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوت است. زندگی ایلدیز بعد از آشنایی با اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ایلدیز رو به کار میگیره. وقتی این اتفاقا در زندگی ایلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه...


