رمان آوای تنهایی

رمان آوای تنهایی

Version 1.0
+100
Active installs
Books & Reference
Category
3
MB
Size


دانلود رمان آوای تنهایی


 


قسمتی از رمان :


برخورد قطره های بارون به شیشه حس خوبی بهم میداد…دل تو دلم


نبود که فرهاد زودتر برگرده و بتونم سورپرایزش کنم..با اینکه انجام دادن


کارای خونه با وجود بارداریم برام سخت شده بود ولی عشقی که به


فرهاد داشتم همه ی کارا رو واسم راحت میکرد…چشم دوخته بودم به


در حیاط که باز شه..ساعت۸شب بود و هر شب همین موقع ها دیگه


برمیگرده..کلیدو توی قفل چرخوند و برای اینکه خیس نشه به سمت


ساختمون دوید..یه لحظه هول کردم که نکنه سورپرازیم خراب شه.همه


برق هارو خاموش کردم شمعای کیک رو روشن کردمو دقیقا جلو در خونه وایسادم.
وارد خونه که شد با صدای آروم گفتم:
_تولدت مبارک فرهاد
اول سرش پایین بود با صدای من به خودش اومد لبخندی زدو و گفت:
_سلام عزیزم..ممنون.عجب سورپرایزی مهربونم
بهم نزدیک شدو پیشونیمو بوسید..
_فرهاد جونم ایشالا همیشه کنارم باشی و بتونیم تولدتو عاشقونه جشن بگیریم..
+کنار تو هر لحظه زندگیم عاشقونس عزیزدلم
کیک رو از دستم گرفت و به سمت آشپزخونه رفتیم با دیدن میزشام و غذاهایی


که پخته بودم شوکه شدو گفت:
_آوا تو الآن فقط باید استراحت کنی واسه چی انقدر زحمت کشیدی قربونت برم؟
+آخه امشب تولد عشقمه اصلاهم خسته نشدیم..حالام برو دستاتو بشور که با هم شام بخوریم.
باشه ای گفت و از آشپزخونه دور شد منم مشغول کشیدن غذاشدم..
صدای گوشی فرهاد بلند شد.


logo-enamad logo-samandehi