رمان بامداد خمار

رمان بامداد خمار

نسخه ۱.۰
۱۰۰
نصب فعال
کتاب‌ها و مطبوعات
دسته
۴
مگابایت
حجم

. به هم خیره شدیم. من پیچه را بالا زده بودم. او چادر نماز به سر داشت. انگار خطّی از نور چشمان ما را به یکدیگر متصل می‌کرد. چشمان من سؤال می‌کردند و چشمان او در عذاب سنگینی غوطه می‌خوردند. صاحب این چشم‌ها درد می‌کشید. زجر می‌کشید. بعد او خط را شکست و با حالتی دردناک روی از من برگرداند. کسی گفت: «مادرش آمد.»
دل در سینه‌ام فرو ریخت. یعنی چه؟ مرا می‌گفتند؟»


✅ رمانی زیبا و عاشقانه
✅ قابلیت تغییر فونت متن رمان
✅ قابلیت تغییر اندازه متن رمان
✅ قابلیت حالت شب یا روز
✅ قابلیت تغییر رنگ متن 


💚 منتظر انتقادات و پیشنهادات سازنده شما هستیم 


  Email : taleb.9595@yahoo.com

logo-enamad logo-samandehi