رمان بوسه تقدیر

رمان بوسه تقدیر

نسخه ۱.۰
۱۰۰
نصب فعال
کتاب‌ها و مطبوعات
دسته
۴
مگابایت
حجم

با صدای مهماندار هواپیما از عالمی که در آن غرق بودم بیرون آمدم . مهماندار اعلام کرد که هواپیما هم اینک در فرودگاه بین المللی مهرآباد به زمین نشسته است . من که تشنه دیدن خاک وطنم بودم چشمانم را گشودم و بوی شهر را با تمام وجود استنشاق کردم.از پنجره هواپیما به بیروننگاه کردم . حز سیاهی و چراغ های باند فرودگاه چیزی ندیدم . آسمان تیره و سیاه بود و هیچ ستاره ای در سیاهی ظلمانی آن کورسو نمیزد.احساس میکردمقلب من نیز به همان سیاهی آسمان بی ستاره شهرم است.

logo-enamad logo-samandehi