رمان میراث بسیار زیبا

رمان میراث بسیار زیبا

نسخه v۱.۰
۵۰
نصب فعال
کتاب‌ها و مطبوعات
دسته
۴
مگابایت
حجم

قسمتی از رمان میراث جذاب

-ازت بدم مياد.

-تو چشمام زل زد و گفت: چه خوب اتفاقا منم همين نظرو در مورد تو داشتم...


گفتم: خوبه حداقل تو يه چيز با هم تفاهم كامل داريم

خاله سامان جلو آمد و گفت: بسه ديگه چقدر قربون صدقه هم ميريد سميرا جون بيا بايد برقصي

در حالي كه خودم را كنترل ميكنم نزنم زير خنده گفتم: خاله جون شما جاي من دلم ميخواد

سامان احساس تنهايي نكنه

مهوش خانم (خاله) گفت: سامانو ولش كن اين قدر لي لي به لالاش نزار پررو ميشه

با خنده گفتم: نگو خاله جون شما برو چشم منم ميام

مهوش خانم رفت و دوباره با سامان تنها شدم بي اختيار شروع كردم به خنده

سامان گفت: چيه ديوونه شدي؟

با خنده گفتم: آره ديوونه تو و زدم زير خنده

با حرص گفت: كمتر بخند مسواك گرون ميشه

با خنده گفتم:به خدا قديمي شد شما پسرا دست از سر اين تيكه برنميداريد؟

خواست چيزي بگويد كه خواننده اركستر داد زد :عروس دوماد بايد برقصن

با عصبانيت دستم را گرفت و از جا بلندم كرد و شروع كرديم با هم رقصيدن حسابي خوش

گذشت من حرص سامانو در مياوردم وسامان حرصه منو

logo-enamad logo-samandehi