رمان معشوق

رمان معشوق

نسخه ۱.۰
۲۰۰
نصب فعال
کتاب‌ها و مطبوعات
دسته
۲
مگابایت
حجم


-يه هفته طولش دادي حالا طلبکارم هستي ازش؟
گوشي رو کنار گذاشتم.زياد هم ناراحت نبودم.خب فردا کمي بيشتر مي خوابيدم.اين که بد نبود.بود؟
صبح فردا، طبق قراري که با فرهنگِ کفش فروش داشتم ديرتر از معمول بيدار شدم.چقدر خدا رو شکر کردم که
اين اتفاق افتاده و تونستم کمي بيشتر بخوابم.ديشب با سرماخوردگي اي که گريبانم رو گرفته بود نتونستم خوب
بخوابم. چون بينيم کيپ مي شد و دائم از خواب مي پريدم.
فِس فِس کنان، که صداي بينيم بود، بلند شدم و لباس پوشيدم.در کمد رو باز کردم تا ببينم چه لباس گرمي براي
روي مانتو دارم؟هوا سرد شده و نمي شد بي لباس گرم بيرون رفت.نگاهم به پالتوم افتاد.از کمد خارجش
کردم.دست توي آستينش فرو بردم که متوجه پارگيِ پايينش شدم.سرم رو به راست و چپ کردم

logo-enamad logo-samandehi